امروز به روزم من !
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

روي اينتر نت بخوانيد :

رمضان آمد و ما گشنه پلو را اصلن !

عجب 17 خردادي داريم ما

نفوذ در دل ديگر ملٌت ها به همين آساني

رمضان در ايران ؛ رمضان در تهران : انسانشناسي و مردم شناسي

قصٌه موش و گربه . شعر آ

يزد ميتواند صادر كننده گندم به تمام جهان باشد

طبقه بندي علوم در مردم شناسي . سال 1395

يادداشتي بر تحليل يزدي نيوز : بگذاريد خيال كنيم نمايندگان ...

يادداشتي بر برگزاري هفتمين مجمع جهاني اسلامي در يزد . سهم يزد در ديپلماسي ....

.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۲۰ خرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۳۵:۰۱ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)

 

*

شكست علي وار جبهه اصلاحات

پاريس « حقوق بشر » و « عادت بشر » ...

عادت سياسي - ديپلماتيك

عليرضا آيت اللهي : از خود راضي نيستم

بيا ( شعر )

لاريجاني رئيس مجلس شد / پزشكيان و دهقان نواب رئيس شدند .

يزديها زندان اسكندر را به پهنه كار و تلاش و سازندگي مبدل كردند .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۱۱ خرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۴۶:۰۲ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)

دودستگي

مي گفتند كه در شهر ماهم مثل همه ي ديگر شهرهاي ايران هميشه دودستگي بوده و هست .

سالهاي 1337 و 1338 كه در دبيرستان پهلوي يزد مشغول تحصيل در سالهاي اوٌل و دوٌم دبيرستان بودم با چند مسئله ي دودستگي مواجه شده ام كه هنوز فراموش نكرده ام .

1 - افرادي ازسپاه صلح آمريكا براي تدريس ، و لااقل تدريس زبان انگليسي به كلاسهاي ما آمدند كه چون نمي توانستند با ما بهزبان انگليسي ارتباط بر قرار كنند (1) رفتند ! پشت سرشان ، به ويژه در مجالس روضه خواني و بازار شهر ، گفته مي شد كه اين ينگه دنيائي ها دشمن اسلام و امام حسين (ع) هستند و با برقراري مجالس امام حسين (ع) و ساخت حسينيه ها مخالف اند و غير و ذلك ....

2 - يازهم گويا به توصيه آمريكائي ها (2) قرار شد كه همه دانش آموزان به عنوان « متحد الشكل » ( فرم مدرسه اي ) كت و شلوار پشمي قهوه اي بپوشند كه يكي از كارمندان كارخانه هراتي يزد مي گفت : سياسي است ! . آمريكائي ها مي خواهند پارچه هاي انگليسي ها را در بازار ايران آب كنند . دستشان توي يك كاسه است ... و الٌا چرا از ما نمي خواهند كه پارچه قهوه اي توليد كنيم ؟! . فقر و فاقه همه جا را فراگرفته بود . حدود دوسوم دانش آموزان بنيه مالي چنين تعويضي را نداشتند ؛ و چنين امري تحقق نيافت .

3 - مردم مي گفتند كه كساني كه با آمريكائي ها بد اند يا توده اي و طرفدار روس ها هستند؛ يا بيشتر و بسيار بيشتر طرفدار استعمار پير انگليس ! بگمانم طي همان سالها  آمريكائيها كه مثلا" با اجازه ملكه انگليس براي كمك به ايران عقب مانده آمده بودند از جمله شير خشك در مدارس براي تغذيه دانش آموزان توزيع مي كردند ؛ و معلمان به شدٌت با اين امر موافق بودند ! دبير تاريخ ما ، آقاي باغ .... مي گفت انگليسي ها مثل زالو خون ما را ميمكند حال آنكه آمريكائي ها بخشنده اند و كمك مي كنند .... خير و بركت دارند ....


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ ] [ ۱۱:۳۰:۵۸ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)

بهمن 1343 فضاي شهر يزد مثل هميشه آرام بود ، شايد حدود نود و پنج درصد از مردم شهر كاري به كار سياست نداشتند . براي آنان وجود حكوكت سلطنتي و وجود شاه مثل وجود شيركوه و كفٌه ي ابرقو امري طبيعي بود . مردم به دنبال زندگي عادي خود بودند . اگرچه با خشكسالي ، ركود بازار ، مهاجرت هاي اجباري به تهران ، و... بر آنها نسبتا" سخت مي گذشت .

امٌا در حجره هاي بازار ، در مغازه ها و بين كسبه ها ، و در مجامع خانداني و ميهماني هاي باسوادترها و نخبگان شهر وضع فرق مي كرد . تقريبا" يك دهه بود كه بازار شهر از لحاظي دچار ركود شده بود و بازاريان « طبق معمول » آن را تقصير دولت مي دانستند... و بازهم « طبق معمول » تقصير شاه كه دولت مطبوع آنان ، مثل دولت مصدق ، را بر سر كار نمي آورد و در كار دولت دست نشانده ي خود نيز شروع به دخالت هائي اساسي كرده بود . بازاريهائي قديمي كه مستقيم يا اكثرا" غير مستقيم در ارتباط با هندوستان و عاشق پارچه هاي انگليسي بودند مي گفتند اين شاه خودش را بازيچه دست آمريكا ( كندي ) كرده است . امٌا اداري ها و ساير مردم اصولا" انگليسي ها و يعدش هم تا حدودي روسها كه روسها را اصولا" كمونيست به معني كافر مي دانستند ، دوست نداشتند و چنين مباحثي در مجامع ، از جمله در جلساتي هفتگي كه در دودمان آيت اللهي ها تشكيل مي شد هم وجود داشت و به جاي سابق كه معمولا" از اوضاع جوٌي و حوادث طبيعي ، اوضاع و حوادث اجتماعي شهر ، كسادي بازار و كمبودها يا گراني اجناس ، و ... گفتگو مي كردند حالا بحث سياسي به نسبتي بالا رواج مي گرفت .

يادم مي آيد كه بهمن و اسفند 1343 و حتي در ميهماني هاي نوروز 1344 بحث سياسي به نسبت قابل توجهي وجود داشت و به هيچ وجه قابل مقايسه با سابق نبود ؛ و باز به قول يزدي ها هرچه هم حرف در مي آمد از بازار ، و اندكي هم از حوزه هاي علميه شهر ، در ميآمد ... 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۸ اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۰۷:۴۸:۲۸ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)

گفتم كه هفتم بهمن كه مي شد نفسي راحت مي كشيديم ؛ امٌا نه شخص من و نه آنچنان . نوجواني ( اگرچه لاغر ، دائما" بيمار و حتي از اواخر يهار  1339 تا اواخر بهار 1340 به صورتي تلويحي از سوي دكتر سينا در استراحت از درس ) فعٌال و به زبان امروزي بيش فعال و حتي ماجرا جو بودم كه گاه اطرافيانم از اين مزيت من استفاده كرده كارهائي رجوع ميدادند . مثلا" از حوالي همان سال 1340 تا همين بهمن 1343 عمويم كه خيٌاط بود و تعدادي از مجله هاي مكتب اسلام را توزيع ميكرد از من خواست كه يكي دو شماره اش را بين اين و آن تقسيم كنم و به خصوص فكر ميكنم توزيع ضميمه هاي نسل جوان از آن مجله فقط بر عهده من بود كه بين دانش آموزان دبيرستاني آنها را تقسيم كنم و همين امر سبب شده بود كه ماموران امنيتي و آگاهي محل مرا بشناسند و به اصطلاح كلاهم را نشان كنند ؛ و در چنين روزهائي ميبايست كمتر در خيابان هاي اصلي شهر و در انظار آنان ظاهر ميشدم . از نگاهشان متوجه مي شدم كه مرا مظنون مي دانند .

در ماههاي اوٌليه س از انقلاب كه در ايران نبودم از اخوي بزرگترم پرسيده بوده اند كه شما توزيع كننده آن مجلد هاي نسل جوان بوده اي ؟ و وي صادقانه پاسخ داده بوده است كه : خير ! . امٌا شنيده ام يكي كه در زمان توزيع مجله ها بيش از هفت - هشت سال نداشته است مدعي توزيع آنان و استفاده از ره آورد هاي مربوطه شده است !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۸ بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۰۹:۳۹:۵۱ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)

 

هفتم بهمن كه مي شد نفسي به راحتي مي كشيديم . ديگر از هاداردودورهاي ششم بهمن راحت مي شديم . تبليغات بسيار بسيار بيش از حدٌي كه احتمالا" ازسوي پاچه خاران و كاسه ليسان روز به روز بيشتر مي شد مردم را به ستوه آورده بود ؛ هربرنامه خوبي كه ميخواستي گوش كني قبلش تبليغات سياسي بود . پنجاه سال قبل از اين تا اخبار شروع مي شد مي شنيدي : اعليحضرت همايون آريا مهر ... و به جاي اخبار حرفهاي او را پخش ميكردند ؛ گويا معني اخبار را نمي فهميدند و آن را با معني تبليغات اشتباه گرفته بودند. شاه و دارو دسته اش كه حالا تقريبا" به طور كامل « آمريكائي » شده بودند يك ادعاهائي در حرف داشتند كه مردم در عمل نمي ديدند و اگرهم چيزي ميديدند به قول رجب كاشي ، بقٌال ، يك قرون كارميكردند و هزارتومن برايش تيليغات . خبر كشته شدن منصور كه از راديو پخش شد يكي گفت اينهم بهاي گوش ندادن به حرف آخوند ها ، ديگري گفت باشد تا نخواسته باشند به زور از بازاري ها ماليات بگيرند و در عين حال جلوي افزايش قيمت ها را هم بگيرند ! كاسب حبيب الله چكار كند ؟. مردم شهرما خيلي خيلي سياسي حرف مي زدند . امٌا در واقع اطلاعات و دانشي كافي نداشتند و .... هزارجور داستان در باره علٌت كشته شدن منصور از خود درميآوردند .... من نوجوان بايد چه ميكردم و چه ميفهميدم ؟!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۵۱:۵۲ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ،

ادامه مطلب
[ ۶ بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۰۹:۴۶:۲۰ ] [ ع . ر . آ ]
نظرات (0)
[ ۱ ]
<< ........ >>

.: Weblog Themes By FataBlog :.

درباره وبلاگ

چراراست گفتن در عمل جرم است و سر سبز را ، و حتي سر غير سبز را ، به باد مي دهد ؟! ؛ و دروغ گفتن رمز اصلي توفيقات روز افزون برخي به ظاهر خدا پرست شده است ؟! مگر نميگوئيم « دروغگو دشمن خدا است » ؟! . واي به حال كسي كه مفت و مجاني خاطراتي دروغ بنويسد كه براي خود وجهه اي كسب كند ( كه در 99 درصد موارد هم كسب نمي كند ! ) . حال آنكه هرگونه راست يك ارتباط خدائي ، مذهبي و اخلاقي است به اضافه ي اينكه اگر « خاطرات راست » باشد شايد ذرٌه اي بر تاريخ اجتماعي و عبرت از آن در آينده سازي بيفزايد . خاطراتي صحيح اگر فايده اي نداشته باشد لااقل ضرري هم ندارد ... سياست و اقتصاد ايران (يزد) در دهه 1340از خلال خاطراتي بي خطر
لینک های مفید
امکانات وب